محمد مهدى ملايرى
34
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
كه كودكى شاه احساس نشد . « 1 » 41 - الاسفهسلّار : شكل عربى سپهسالار است ، مركب از دو كلمهء سپه و سالار كه از مقامها و مراتب لشكرى معروف است . قلقشندى اين كلمه را از كلماتى شمرده كه در خلافت فاطمى مصر از خلافت عباسى بغداد گرفته شده است . « 2 » در مناصب دولت ساسانى عنوان سپاهسالار ديده مىشود و به نظر كريستنسن عنوان سپهسالار و سپهبد يكى بوده و معنى آنها هم با هم فرقى نداشته . « 3 » فرمانده قدرتمند آذربايجان در زمان خسرو انوشيروان كه هم قدرتى بسيار و هم مال و مكنتى فراوان به دست آورده بود و طبق روايتى كه نظام الملك در سياستنامه آورده و به عقيده كريستنسن از منابع قابل اعتماد نقل كرده است به پيرزنى ستم روا داشته بوده و خسرو انوشيروان او را به كيفر رسانده بود با همين عنوان سپاهسالار خوانده مىشده است . كلمهء سالار هم كه به صورت سلّار در مناصب ديوانى عربى به كار رفته در مناصب ساسانى كاربرد زياد داشته ، مانند ارتيشتاران سالار و استريوشان سالار و پايگانسالار ( فرمانده نيروى پياده ) و پشتيگانسالار ( رئيس نگهبانان سلطنتى ) « 4 » و گندسالار و مانند اينها . مرتبهء ارتشتاران سالار كه مرتبهء كاردار پسر نرسى در زمان بهرام پنجم بوده از مرتبهء اسپهبد بالاتر بوده و طبرى كه او را « صاحب الجيش الاعظم » خوانده ، گويد مرتبهاش همرديف مرتبهء « ارگبد » ( الارجبذ ) بوده . « 5 » از جمله القاب دوران ساسانى ده سالار بوده كه در عربى دهسلار شده . سردار هم كه ظاهرا مرادف همين كلمهء سالار بوده در دوران ساسانى همچنان به كار مىرفته ، مانند اخترماران سردار ( رئيس منجمان ) و اسواران سردار ( فرمانده اسواران ) و كستيكبان سردار و مانند اينها .
--> ( 1 ) . طبرى 1 / 1061 . ( 2 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 471 . ( 3 ) . كريستن سن ، ص 370 . ( 4 ) . كريستن سن ، ايران ساسانى ، ص 82 به نقل از كارنامك . ( 5 ) . طبرى 1 / 869 و كريستن سن ، ايران ساسانى ، ص 193 و 273 .